سه پند لقمان به پسرش

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی :

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی!!!
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد :
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست…

فقر واقعی فقر روحی است

مرد فقیری از خدا سوال کرد :
چرا من اینقدر فقیر هستم …؟

خدا پاسخ داد :
چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی …
مرد گفت :
من چیزی ندارم که ببخشم ؟
خدا پاسخ داد : دارایی هایت کم نیست…!

یک صورت ، که میتوانی لبخند برآن داشته باشی !
یک دهان ، که میتوانی از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی!
یک قلب ، که میتوانی به روی دیگران بگشایی!
چشمانی ، که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!

” فقر واقعی فقر روحی است …”

زود قضاوت نکنیم

مرد سرمایه داری در شهری زندگی میکرد
اما به هیچکس ریالی کمک نمیکرد.
فرزندی هم نداشت. و تنها با همسرش زندگی میکرد.
در عوض قصابی در آن شهر بود که به نیازمندان گوشت رایگان میداد.

روز به روز نفرت مردم از شخص سرمایه دار بیشتر میشد
مردم هرچه او را نصیحت میکردند که این سرمایه را برای چه کسی میخواهی؟
در جواب میگفت نیاز شما ربطی به من ندارد.
بروید از قصاب بگیرید…
تا اینکه او مریض شد
احدی به عیادتش نرفت و در نهایت در تنهایی جان داد.
هیچ کس حاضر نشد به تشییع جنازه او برود…
همسرش به تنهایی او را دفن کرد
اما از فردای آن روز اتفاق عجیبی در شهر افتاد
دیگر قصاب به کسی گوشت رایگان نداد.
او گفت کسی که پول گوشت را پرداخت میکرد دیروز از دنیا رفت…!!

هیچوقت زود قضاوت نکنیم…

حرفهایمان را از سه صافی رد کنیم – داستان کوتاه

شخصی نزد همسایه‌اش رفت و گفت: «گوش کن، می‌خواهم چیزی برایت تعریف کنم، دوستی به تازگی در مورد تو می‌گفت…»
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:
«قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا
حرفت را از میان سه صافی گذرانده‌ای یا نه؟»
گفت: «کدام سه صافی؟»
اول از میان صافی واقعیت.
آیا مطمئنی چیزی که تعریف می‌کنی واقعیت دارد؟
گفت: «نه… من فقط آن را شنیده‌ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.»
سری تکان داد و گفت: «پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده‌ای.
یعنی چیزی را که می‌خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی‌ام می‌شود.»
گفت: «دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.»
بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی‌کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است.
آیا چیزی که می‌خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می‌خورد؟
نه، به هیچ وجه!
همسایه گفت:
«پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال‌ کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی.»

••• حدیثی از معصوم •••
حضرت علے علیه السلام:
«بین حق و باطل، بیش از چهار انگشت، فاصله نیست.
باطل آن است که بگوئی شنیدم، و حق آنست که بگوئی دیدم»

بر اساس شنیدهاتون مردم رو قضاوت نکنید!!

انسان بودن را بیاموزیم

دو برادر ، مادر پیر و بیماری داشتند
با خود قرار گذاشتند که یکی خدمت خدا کند و دیگری در خدمت مادر باشد
یکی به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و دیگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد

چندی نگذشت برادر صومعه نشین مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که :
خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است
چرا که او در اختیار مخلوق است و من در خدمت خالق
همان شب پروردگار را در خواب دید که وی را خطاب کرد :
به حرمت برادرت تو را بخشیدم

برادر صومعه نشین اشک در چشمانش آمد و گفت :
یا رب ، من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر، چگونه است مرا به حرمت او می بخشی ..؟؟
آیا آنچه کرده ام مایه رضای تو نیست ..؟؟
ندا رسید : آنچه تو می کنی من از آن بی نیازم ولی مادرت از آنچه او می کند بی نیاز نیست ..!!
انسان بودن رابیاموزیم

طراحی سایت
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار