فقر واقعی فقر روحی است

مرد فقیری از خدا سوال کرد :
چرا من اینقدر فقیر هستم …؟

خدا پاسخ داد :
چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی …
مرد گفت :
من چیزی ندارم که ببخشم ؟
خدا پاسخ داد : دارایی هایت کم نیست…!

یک صورت ، که میتوانی لبخند برآن داشته باشی !
یک دهان ، که میتوانی از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی!
یک قلب ، که میتوانی به روی دیگران بگشایی!
چشمانی ، که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!

” فقر واقعی فقر روحی است …”

برخورد دیگران و رفتار ما

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم ؛دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد ، اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد.
همان طور که دور می شدیم، به دوستم گفتم:
چه مرد عبوس و ترش رویی بود.
دوستم گفت:او همیشه این طور است!
پرسیدم: پس تو چرا به او احترام می گذاری؟!
دوستم با تعجب گفت:
“چرا باید به او اجازه بدهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟!من خودم هستم.
اجازه ندهید تا برخوردهاى دیگران ، موجب تغییر رفتارهاى شما شود .

برای کودک الگو باشید

بزرگی را گفتند تو برای تربیت فرزندانت چه می کنی؟
گفت هیچ کار!
گفتند: مگر می شود؟ پس چرا فرزندان تو چنین خوبند؟
گفت: من در تربیت خود کوشیدم تا الگوی خوبی برای آنان باشم…
فرزندان راستی گفتار و درستی رفتار پدر و مادر را می بینند،نه امر و نهی های بیهوده ای که خود عمل نمی کنند.!

بازگشت انرژی

شانس چیست؟

شانس همون کار مثبتی هست، که تو در طبیعت انجام دادی و طبیعت به تو، یک کارخوب یا یک انرژی‌مثبت بدهکاره.

و باید به تو، یک سود بده یا یک انرژی مثبت برسونه.

 

چند راه بازگشت انرژی:

  • از نظر سنتی:

تو نیکی میکن و در دجله انداز،

که ایزد در بیابانت دهد باز

 

  • از نظر قرآن:

هر کس ذره‌ای بدی و خوبی کند

به او بازمیگردد

 

  • از نظر بودا:

قانون ‘کارما’ یعنی هر چیزی

کار ماست و به ما بر میگرده.

 

  • از نظر متافیزیک:

انرژی در طبیعت از بین نمیرود. وقتی انرژی‌ای رها میکنی حالتش عوض میشه و بر میگرده.

 

 

نظم و شعوری در طبیعت حاکمه که قابل انکار نیست.

هیچ کس، حتی کسی که خدارو قبول نداره، نمیتونه مثلاً: جاذبه زمین رو انکار کنه.

مثلا آب در ۱۰۰درجه میجوشه؛

این شعور در آتیش وآب طبیعت است

مثلا خورشید راس ساعت میاد و راس ساعت میره. چون شعور داره.

 

پس قانون، نظم و شعوری در طبیعت  حاکمه.

 

طبیعت شعوری داره که ظالم و دزد و کلاً آدم بد رو قصاص می‌کنه و آرامش رو از اونها میگیره.

برای همین هیچ ظالم یا دزد یا آدم بد، هرگز درزندگی آرامش نداره.

پس طبیعت شعور داره و میدونه ظالم کیه؟

و چطور باید قصاصش کنه

و کسی که کارهای خوب میکنه رو چطور باید بهش پاداش بده.

 

حالا بدون در طبیعت ۳ چیز وجود دارد:

  • انسانها
  • حیوانات
  • اشیاء

 

هر صدمه‌ای به این ۳تا بزنی،

جزو بدهی تو محسوب میشه.

 

و هر سودی که به این سه تا برسونی،

جزو طلب تو از محسوب میشه.

 

انسانها :

مثلا اگر کسی دل تورو شکوند و به تو آسیب و زخم زبون زد، ناراحت نشو عزیزم؛ اون به عالم وجودیک دل شکسته بدهکاره. اون یه بار دلش میشکنه و آسیب میخوره. ضمناً چون یکی از  آدمهای طبیعت به تو صدمه زده،

طبیعت، به تو، یک لذّت زیاد بدهکاره

تا این خسارتی که خوردی رو جبران کنه. و در آینده ای که(خودطبیعت زمانشو تشخیص‌میده)یک لذت و یک سود بسیار زیاد بهت میده.

 

“ان شاءالله هر جا که میری،

یه نفر مثل خودت سر راهت باشه”.

 

ناراحت نشو، وقتی میگم یکی مثل خودت سر راهت باشه. خب…؟

پس سعی کن در طبیعت کار خیر بکنی.

 

حیوانات

مثلاً: اگر مورچه‌ای را عمداً بکشی،

اگر عمر اون مورچه ۷ روز باشه، تو ۷روز از عمرت رو به‌طبیعت بدهکاری

هفت روز، زودتر میمیری یا به شکل دیگر بدهی‌ات را پس میده.

 

اشیا

مثلاً: اگر صندلی اتوبوس‌رو پاره کنی،

به تعداد افرادی که میان میشینن رو صندلی و عذاب میکشن، به طبیعت بدهکاری و طبیعت ازت این سهم رو میگیره و زندگیتو لجن مال میکنه.

 

وقتی آشغال از ماشینت میندازی بیرون

یا حق دیگران رو در رانندگی میخوری

یا تو سفر آشغال غذاتو، میندازی کنار جاده، به اندازه‌ی هر فردی که میاد اونجا میشینه، و بخاطر آشغالهایی که توریختی عذاب میکشه،به طبیعت بدهکاری‌و طبیعت مثلاً یه بیماری بهت میده و یکسال تو بیمارستان در حال رنجی.

((هیچ بدهکاری به‌طبیعت نمی‌تونه خوشبخت و با آرامش زندگی کنه))

 

کسانی که دزدی میکنن یا دل میشکونن یا به هرشکلی به طبیعت

یعنی

انسانها

حیوانات

اشیا

آسیب میزنن،

اونها تا بدهی خودشونو به طبیعت ندن،

هرگز به آرامش نمیرسن.

وقتی کسی حق تورو میخوره

و تورو میرنجونه،

به آرومی بهش توضیح بده که رفتارش زشت بوده و دیگه ناراحت نشو.

واگذارش کن به طبیعت

چون طبیعت، اونو بیچاره میکنه

 

ضمناً تو بخاطر خسارتی که خوردی، انرژی زیادی از طبیعت طلب داری

که در آینده بهت میرسه و در حسابت ثبت شده.

نگو کی؟

شاید سالها بعد،

طبیعت بهت بده.

فقط بدون پول و طلبت ،

در حسابته و مال توست.

ولی  طبیعت چون دارای شعوره

الان صلاح نمیدونه بهت بده.

پس اعتراض نکن

و صبور باش و منتظر شانس خوب و پاداش از خدا باش، نه بنده خدا.

بدون وقتی اتفاق خوبی برات میوفته،

حتما کار خوبی در طبیعت انجام دادی

پس تا میتونی کار خوب انجام بده

تا اصطلاحا شانست خوب بشه.

یعنی عبادت کن و عمل خیر انجام بده.

لبخندبزن و به مردم نیکی کن وخصوصاً همسرت رو نرنجون؛

به خدا اعتمادداشته باش و نگران هیچی نباش

 

خدا بهترین قاضی و بهترین وکیل است

 

در این نوشته منظور ازطبیعت

طبیعت بی خدا نیست .

همان عالم وجوده که همه آیت خداست…

مشکلات پیری – داستانک

پیرمردی بود  که پس از پایان هر روزش از درد و از سختیهایش می نالید.
دوستی، از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری؟؟

پیرمرد گفت:

دو باز شکاری دارم، که باید آنها را رام کنم!
دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، بیرون نروند!
دوتا عقاب هم دارم که بایدآنها را هدایت و تربیت کنم!
ماری هم دارم که آنرا حبس کرده ام!

شیری نیز دارم که همیشه، باید آنرا در قفسی آهنین، زندانی کنم!
بیماری نیز دارم که باید از او مراقبت کنم و در خدمتش باشم!

مردگفت: چه می‌گویی، آیا با من شوخی می کنی؟
مگر می‌شود انسانی این همه حیوان را با هم در یک جا، جمع کند و مراقبت کند!!؟

پیرمرد گفت: شوخی نمےکنم، اماحقیقت تلخ و دردناکیست،

آن دو باز چشمان منند، که باید با تلاش وکوشش ازآنها مراقبت کنم.

آن دو خرگوش پاهای منند، که باید مراقب باشم بسوی گناه کشیده نشوند.

آن دوعقاب نیز، دستان منند، که بایدآنها را به کارکردن، آموزش دهم تا خرج خودم و خرج دیگر برادران نیازمندم را مهیا کنم.

آن مار، زبان من است، که مدام باید آنرا دربند کنم تا مبادا
کلام ناشایستی از او، سر بزند.

شیر، قلب من است که با وی همیشه در نبردم که مبادا کارهای شروری از وی سرزند.

و آن بیمار، جسم وجان من است که محتاج هوشیاری، مراقبت و آگاهی من است.

و این کار روزانه من است که اینچنین مرا رنجور کرده و امانم را بریده است.

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی