نقش خانواده در تعلیم و تربیت کودکان دبستانی

 

خانواده در تعلیم و تربیت کودکان نقش مهمی را ایفا می کند. یکی از نکات بسیار مهم در خانواده ، ارتباط است ، یعنی والدین باید به روش های صحیح برقراری ارتباط با کودکان ، آگاهی داشته باشند .

 

به منظور برقراری ارتباط صحیح ، والدین باید به نکات زیر توجه نمایند :

۱-با فرزندان خود ارتباط برقرار کرده ، فرصت ابراز عقاید را به او بدهند ، به نیازهای وی پی ببرند ، انتظارات آنها از کودک ، فرصت برقراری ارتباط به کودک ، زمینه اطمینان به والدین و مراجعه به آنها ، هنگام ایجاد مشکل و فراهم کنند .

پدر قبل از پدر بودن ، باید با فرزندش دوست باشد ، علاوه بر این ، او باید قادر به اداره این دوستی باشد تا مانع لوس شدن کودک گردد . به قول یکی از دانشمندان : ” هر جا مشکلی در جامعه بود ، به حتم پای آموزش و پرورش وسط است ” یا به قول اریکسون : ” فرزندان لوس معضل جامعه اند”.

۲-ایجاد فضای آرامش بخش در خانواده : چنانچه والدین در صدد موفقیت تحصیلی و سلامت شخصیت کودکان باشند ، باید محیط خانواده را از هر گونه درگیری و تنش دور سازند .

 

3-ایفای نقش موثر در زمینه تکلیف خانه : والدین نقش بسیار مهمی در تکلیف خانه یا مشق شب کودک ایفا می کنند . بسیاری از بچه ها در انجام تکالیف خود اهمال می ورزند . والدین باید به صورت قطع با این امر برخورد کنند و از فرزند خود بخواهند که در فرصت مناسب و مطلوب ، به انجام تکالیف خود بپردازند ، در غیر اینصورت ، باید از روش محرومیت استفاده کنند، یعنی وی را از بازی مورد علاقه یا تلویزیون محروم کنند.

۴-تکریم شخصیت کودکان : ما باید به بچه ها احترام بگذاریم و آنها را با الفاظ بد خطاب نکنیم .

۵-تعامل با مربیان در مدرسه : والدین باید در تعامل متقابل با مربیان باشند و از مشکلات فرزندشان در مدرسه مطلع شوند .

 

6-کمک به کودک در تعیین هدف و برنامه ریزی : فعالیتهای کودک در طول هفته ، باید تقسیم بندی شود و زمان خاصی برای تفریح ، تماشای تلویزیون و انجام تکالیف در نظر گرفته شود . روش برنامه ریزی به منظور انجام برنامه های روزمره و تکالیف ، باید به کودکان آموزش داده شود تا آنها بتوانند ، فن مهار زمان را بیاموزند .

۷-تشویق کنجکاوی و خلاقیت کودکان : به صورت جدی باید از تحقیر کودک خودداری کرد و هنگام کنجکاوی ، باید به او فرصت سوال کردن داده شود. کودک نباید به جواب های ما دست یابد تا خود به تفکر و اندیشیدن بپردازد. خلاقیت کودک ، باید پرورش داده شود ، نه اینکه او به اطاعت محض ملزم باشد. کودک نباید به اطاعت کورکورانه عادت کند ؛ البته الگو برداری با دنباله روی فرق می کند . منظور از الگو برداری ، این است که کودک رفتار والدین را در مسأله ای چون نظم ، تقلید می نماید ، خود نیز به موقع کارهایش را با برنامه ریزی دقیق و منظم انجام می دهد و از نظم پدر ، الگو برداری می کند.

در ارتباط با دنباله روی ، عده ای معتقدند : بچه ها باید مثل خودشان فکر کنند و کودک باید به صورت دقیق ، عقاید آنها را در مورد مسائل اجتماعی، تقلید کند ؛ البته این امر ، مانع رشد و پرورش آزاد کودک می باشد ، زیرا کودک باید به صورت مستقل ، به نظرات اجتماعی دست یابد .

 

8-انتظار پیشرفت از کودکان : کودک باید بداند که والدین در همه زمینه ها از او انتظار پیشرفت دارند .

۹-کاهش ترس از شکست در کودک : ما نباید از کودکان انتظار نمره ٢٠ داشته باشیم ، زیرا این امر ، ترس از شکست را در کودک ایجاد می کند و اضطراب از امتحان را به دنبال خواهد داشت .

۱۰-اعمال صحیح تشویق و تنبیه کودکان : ما باید به صورت جدی ، از تنبیه بدنی خودداری کرده ، به کارهای درست کودک پاداش داده ، هنگام انجام اعمال نادرست ، از روش محروم کردن از خواسته ها و امتیازات استفاده کنیم ، زیرا تنبیه صحیح ، نباید موجب تحقیر کودک شود ، والدین نباید در طولانی مدت با کودک قهر داشته باشند و آشتی باید توسط یکی از والدین برقرار شود ، زیرا قهر طولانی و عدم توجه به کودک ، موجب احساس نا امنی در کودک می گردد و به بهداشت روانی وی لطمه وارد می کند .

در مواقعی که والدین شاغل هستند و فرصت کافی برای برقراری ارتباط با کودک و درک او را ندارند ، باید با مربیان مدرسه به صورت مداوم تعامل داشته باشند تا از طریق این انجمن ، آموزشهای بسیار مفیدی از جمله آموزش در زمینه تربیت کودک و نحوه برقراری ارتباط صحیح با وی ، به اولیاء ارایه داده شود امروزه اکثر مدارس ، از روانشناسان به منظور آشنایی والدین با روشهای نوین تعلیم و تربیت استفاده می کنند .

در دنیای مدرن ، درگیری والدین در کارهای مختلف ، زیاد است و معلمها وقت کافی برای تربیت فرزند را ندارند . ما نباید به مدت زمان دقت کنیم ، بلکه باید به کیفیت توجه شود . والدین می توانند ، در عین حضور کم در حد یکی دو ساعت ، به درستی از زمان استفاده کنند ، یعنی کیفیت ارتباط مهم است .

 


بهداشت روانی در کودکان دبستانی

در ادامه بحث تعلیم و تربیت کودکان دبستانی ، به بعد مهم بهداشت روانی در کودکان دبستانی می پردازیم .

والدین و مربیان در تأمین بهداشت روانی کودک ، نقش بسیار مهمی را ایفا می نمایند ، زیرا در صورت عدم تأمین بهداشت روانی در کودکان دبستانی، آموزش نیز مختل خواهد شد .

 

بهداشت روانی

منظور از بهداشت روانی ، سازگاری فرد با محیط اطراف خود می باشد، در صورتی که فرد بتواند خود را به راحتی با محیط اطراف تطبیق دهد، قابلیتهای خود را بروز دهد و فاقد اختلالات عاطفی و رفتاری باشد ، از بهداشت روانی برخوردار است .

 

والدین در تأمین بهداشت روانی کودک ، نقش مهمی به عهده دارند.

 

به منظور برخورد صحیح با فرزندان ، والدین باید به نکات زیر توجه نمایند:

 

-1داشتن اطلاعات کافی از نیازهای گوناگون کودکان : کودک نیاز به امنیت، آرامش ، محبت متقابل ، تعلق به گروه و شکوفایی دارد . والدین باید نسبت به نیازهای جسمی ، روانی و عاطفی کودک ، آشنایی کامل داشته باشند.

 

2-توجه به مراحل رشد کودک و ویژگیهای هر مرحله از رشد : کودک همیشه باید در حال تکوین و تحول در نظر گرفته شود ، به این تربیت ، باید از تربیت تکوینی بهره جست . تربیت تکوینی ، نوعی از تربیت است که مبتنی بر ویژگیهای رشدی کودک ، توانمندیهای ذهنی و عقلانی وی می باشد. بنابراین ، والدین باید از ویژگیهای مختلف کودک در مراحل رشد ، مسائل آموزشی و مشکلات عاطفی وی آگاه باشند و بر شخصیت کودک و مسائل آن اشراف کامل داشته باشند .

 


راهکارهای عملی موثر در تأمین بهداشت روانی کودکان ، عبارتند از :

۱-انتخاب الگوی واحد و مشترک توسط هر یک از والدین ، در الگو پذیر کردن کودک ، به منظور جلوگیری از سردرگمی وی .

۲-تأمل نسبت به جوانب و عوارض تنبیه کودک ، ریشه یابی ناهنجاریها ، عدم قضاوت و ارزشیابی سریع مسائل ، زیرا این احتمال وجود دارد که عامل بسیاری از ناهنجاریهای رفتاری ، والدین و مربیان باشند .

۳-کودک نباید هیچ گاه احساس بی پناهی و ناامنی کند ، او باید از توجه و محبت کافی بهره مند گردد و هیچ گاه نباید از تنبیه شدید ، به خصوص تحقیر ، سرزنش و بی اعتنایی استفاده کرد .

۴-جتناب از به خواب رقتن کودک هنگام ترس و اضطراب .

 

انواع ناهنجاریهای رفتاری در کودک دبستانی

۱-ترس : به طور معمول ، ترس در اثر یادگیری ایجاد می شود . والدین باید از بیان داستانهای تخیلی ترسناک به کودک اجتناب بورزند تا موجب ایجاد ترس در وی نگردند .

 

مربیان نیز می توانند ، در ایجاد ترس در کودک دخیل باشند . گاهی اوقات ، مربیان برای اداره کلاس ، ترس را در کودکان ایجاد می کنندو خود را فردی مقتدر ، اخمو و انعطاف ناپذیر نشان می دهند . علاوه بر آن ، همکلاسی ها نیز موجب ترس کودک می گردند و این امر ، اثرات سوء روانی را بر کودک به جای می گذارد .

 

2-دزدی : کودک به دلایل مختلفی دزدی می کند . کودک به دلیل نیاز مالی و عدم تأمین این نیاز از سوی والدین یا به دلیل کمبود توجه و محبت ، دزدی می کند . ولی در گروه همسالان ناسالم ، با الگوگیری از آنها و تحت تأثیرشان ، به منظور جلب تأئید آنها ، دست به این عمل می زند .

 

3-ناخن جویدن : تحقیقات انجام شده ، نشان می دهد که ناخن جویدن در کودک ، در اثر احساس ناایمنی و اضطراب به وجود می آید .

 

4-پرخاشگری : تنبیه شدید بدنی ، انضباط خشک ، تحقیر و سرزنش، عوارضی از جمله پرخاشگری را به همراه می آورند .

 

5-دروغگویی : کودک ممکن است که دروغگویی را از والدین یا برای به دست آوردن خواسته خود و فرار از موقعیت ناخوشایندی ، به دروغگویی مبادرت ورزد .

 

به طور کلی ، بی پناهی کودک در محیط خانه ، تنبیه بدنی شدید ، زندانی کردن کودک و آزار وی ، تحقیر و سرزنش ، بی توجهی ، عدم محبت متقابل، طرد کودک ، ناضایتی ، احساس ناایمنی ، اضطراب و محرومیت مالی، سبب بروز ناهنجاریهای رفتاری در کودک می گردند . به عبارت دیگر ، می توان گفت که برخورد ناصحیح والدین در محیط خانه و مربیان در مدرسه موجب بسیاری از ناهنجاریهای رفتاری در کودکان می شود .

 

به منظور پیشگیری از ناهنجاریهای رفتاری ، باید بین خانه ، مدرسه و مراکز تخصصی مشاوره ای ، هماهنگی لازم وجود داشته باشد . چنانچه ارزشها و باورهای خانوادگی ، متفاوت از عقاید و هنجارهای مدرسه باشد ، این تعارض ، می تواند زمینه ساز تشویق و نگرانی و در نتیجه ، بسیاری از اختلالات رفتاری در کودک باشد .

 

نقش مشاوره در مدرسه و دوران ابتدایی ، بسیار حساس و با اهمیت می باشد ؛ البته مشاوره به تنهایی قادر به حل مشکلات کودک نبوده و برقراری ارتباط بین مشاور ، والدین و معلم ، بسیار ضروری است .

 

نقش مشاوره در مورد افرادی که به نوعی دچار نقص و محرومیت جسمی – حسی – حرکتی می باشند ، از اهمیت وافری برخوردار است . دانش آموزانی که دچار مشکل جسمانی ( معلولیت بدنی ) هستند ، حساسیت خاصی نسبت به نحوه برخورد اطرافیان دارند ، در نتیجه ، این امر بهداشت روانی آنها را به خطر می اندازد . اطرافیان هم باید به نحوی با این نقص برخورد نمایند که موجب احساس حقارت در وی نشوند .

این کودکان را باید به گروههایی که توانایی پذیرش آنها را دارند ، هدایت نمود، نه گروههای برتری که موجب احساس ضعف کودک می گردند . بر مبنای تحقیقات انجام شده ، حضور دانش آموزان ناشنوا یا کم شنوا در کلاسهای عادی و ابراز توجه کافی از سوی معلمان و همکلاسیها ، می تواند موجب سازگاری این کودکان با افراد عادی گردد .

 

بنابراین ، بهداشت روانی عامل بسیار مهمی است که نیازمند هماهنگی گروههای مختلف و برخوردهای سالم تربیتی ، از بدو تولد کودک است و باید دقت کنیم که سلامت روانی کودکانمان را به خطر نیندازیم .

 

منبع: بیتوته

تصمیم گیری اشتباه و نرسیدن به موفقیت

نداشتن قدرت و مهارت در تصمیم گیری ما را از رسیدن به موفقیت باز میدارد.

در حالی که تصمیمات خوب به فرصت ها و منافع تازته منتهی می شوند، تصمیم های بد اغلب مشکلات جدی را در پی دارند. اگر نمی خواهیم افسوس بخوریم، باید با شرایط و عواملی که منجر به تصمیم گیری های ضعیف می شوند، آشنا شویم تا بتوانیم در آینده از آنها پیشگیری کنیم.
«کاش این رو قبلاً می دونستم.» جمله ای است که اغلب ما زمانی که می فهمیم تصمیم اشتباهی گرفته ایم به زبان می آوریم. اگر می دانستیم کدام عوامل منجر به تصمیم گیری های بد می شوند، بهتر می توانستیم تصمیمات دقیق تری بگیریم و این امر کمک می کرد تا دور تصمیم گیری های اشتباه را خط بکشیم و به نفع تصمیمات خوب رأی بدهیم.بیاییم نمایشنامه ای را تصور کنیم که در آن ما از دو شرکت پیشنهاد کار داریم. شرکت شماره یک بزرگ است و حقوق خوبی نمی دهد. شرکت دوم کوچک است اما حقوق و مزایای خوبی پرداخت می کند و تجربه شغلی خوبی به شما می دهد. شما مجبورید با تأمل جدی و براساس کارآیی خود و تاثیر آن بر زندگی تان یک تصمیم سخت بگیرید.
آگاهی از اینکه دقیقاً چه چیزی ما را وادار به تصمیم گیری های اشتباه می کند، کمک می کند تا احساسات و افکارمان را در مسیر درستی هدایت کنیم. در ادامه فهرستی از عواملی که منجر به تصمیم گیری های اشتباه می شوند، آورده شده است تا بتوانیم با تمرکز کردن روی آنها از گرفتن تصمیم های اشتباه پیشگیری کنیم.

 

فاصله گرفتن از دوراندیشی

بارها پیش آمده است که درباره یک تصمیم مشخص تنها بر روی زمان حال تمرکز کرده و متوجه بازتاب آن بر آینده خود نشده ایم. در حالت ایده آل باید چنین بینشی را داشته باشیم و حتما اندیشیدن درباره تغییرات قابل پیش بینی در آینده را تمرین کنیم تا بتوانیم به یک تصمیم درست برسیم؛ مثلاً اگر وارد صنعت وسایل الکترونیکی شویم، باید بتوانیم آینده بازار را پیش بینی کنیم و قبل از رقبا سرمایه خود را به روز کنیم. برای تصمیم گیری، باید نگرش آینده نگر و رو به پیشرفت داشته باشیم.

 

وابستگی به دیگران

ما اغلب سردرگم هستیم و برخی از تصمیم گیری های مهم زندگی مان را به دست دیگران می سپاریم. مشکل این است که دیگری نمی تواند به اندازه خود ما درگیر این تصمیم گیری شود یا شاید نتواند با اتخاذ تصمیم درست، بتواند حق را ادا کند؛ نباید به هیچ وجه از دیگران بخواهیم جای ما تصمیم بگیرند؛ مثلاً می خواهیم تلفن همراه بخریم اما نمی توانیم تصمیم بگیریم، از دوستان خود می خواهیم گوشی را برای ما انتخاب کنند. نتیجه این می شود که چیزی را می خریم که با نیازهای ما منطبق نیست و برایمان کارآیی ندارد.

 

فرضیات غلط (باورهای غلط مردم)

فرضیه های غلط و غیرواقعی درباره یک شخص، یک موقعیت یا یک شیء ما را به تصمیم گیری اشتباه وامی دارد. ما اغلب دیدگاه های خود را براساس سابقه تجربه هایی که داشته ایم، بنیان می نهیم.
از آنجایی که افراد، موقعیت ها و … مدام در حال تغییرند، بهتر است درباره آنها همانطور که هستند، قضاوت کنیم و در موردشان گمانه زنی نکنیم؛ مثلاً تصمیم میگیریم با همکارمان ارتباط نداشته باشیم؛ چون گمان می کنیم او بخیل است؛ در حالی که او تنها کسی بود که در انجام کارها به ما کمک می کرد.

تحقیقات ناکافی

پیش از هرگونه تصمیم گیری همواره باید درباره میسر بودن تصمیم خود تحقیق کنیم. باید از معایب و مزایای تصمیم مان آگاهی داشته باشیم و متوجه تأثیر تصمیم مان بر روی افرادی که تحت تأثیر آن قرار خواهند گرفت، باشیم.
این به ما کمک می کند تا تصمیم درستی بگیریم؛ مثلاً تصمیم می گیریم شغل خود را تغییر دهیم اما تحقیق می کنیم و درمی یابیم که شغل جدید چیزی به ارزش های کاری مان اضافه نمی کند. از این رو تصمیم می گیریم در محیط کاری فعلی مان فرصت های جدید را کشف کنیم.

 

تفکر کوتاه مدت

تفکر کوتاه مدت یکی از بزرگترین اشتباهاتی است که افراد در فرآیند تصمیم گیری مرتکب آن می شوند. آنها نمی دانند تصمیمی که امروز می گیرند علاوه بر زمان حال بر آینده آنها نیز تأثیر خواهد گذاشت. چیزی که امروز درست و کاربردی به نظر می رسد، شاید نهایتاً تصمیم خوبی از آب درنیاید؛ مثلاً ولخرجی کردن با پولی که به سختی آن را به دست آورده ایم برای خرید از روی وسوسه، ممکن است پس اندازمان را کاهش دهد؛ برعکس اگر تصمیم بگیریم پولمان را پس انداز کنیم، از مزایای طولانی مدت آن بهره مند خواهیم شد.

 

تفکر احساساتی

بارها پیش آمده است که افراد به جای عقل خود به حرف دل شان گوش می کنند و تصمیم اشتباه می گیرند. اگر کسب و کاری داریم لازم است تصمیمات کاربردی بگیریم نه احساسی. قدرت دادن بیش از حد به تصمیمات مبتنی بر احساس به تدریج برای ما دردسرساز خواهد شد. همواره باید تاکیدمان بر تصمیمات کاربردی و مبتنی بر نتیجه باشد؛ مثلاً به محض اینکه می فهمیم به دلیل مشکلات زندگی شخصی، تمرکز کردن دشوار شده است، دست از کار می کشیم. این کار نه تنها تأثیری منفی بر موقعیت مالی ما خواهد داشت، بلکه حالت روحی مان را هم بدتر می کند.

 

باورهای تعصبی

یکی دیگر از موانع تصمیم گیری دقیق، دنبال کردن مجموعه ای از باورهای خشک است. هر بُعدی از زندگی شخصی و حرفه ای ما تغییر می کند و در زمان خاص خود ضرورت پیدا می کند که آن را بپذیریم. اگر با همان عینک قدیمی به دنیا نگاه کنیم، تصمیم گیری های بد همچنان تکرار می شوند.
باید واقعیت را بپذیریم و با شرایط تازه سازگار شویم؛ مثلاً شاید سال هاست که به کاری مشغولیم و علاقه ای به تسویه حساب دیرهنگام مشتریان خود نداریم. برای اینکه آنها را وادار کنیم به موقع بدهی خود را بپردازند، باید مبلغی ناچیز به عنوان جریمه دیرکرد در پرداخت معین کنیم.

 

تصورات و پیش داوری های از پیش تعیین شده

بیشتر ما درباره دیگران، خیالات و پیش داوری های از پیش تعیین شده در سر می پرورانیم. زود قضاوت کردن درباره دیگران به ما کمک نمی کند تصمیم درست بگیریم. در واقع این موجب می شود درباره دیگران بد قضاوت کنیم و تصمیم غلط بگیریم؛ مثلاً شاید به فکرمان نرسد که فلان شخص از پس انجام فلان کار برمی آید اما وقتی با او ارتباط برقرار کرده و مسئولیتی به او واگذار می کنیم، می فهمیم او چه عملکردی دارد.

 

خطر عدم اطمینان

اگر لازم باشد یک تصمیم جدی بگیریم، ذهن ما مورد هجوم افکار و تردیدهای زیاد قرار خواهد گرفت. این سبب می شود تصمیم ایمن تری بگیریم که ممکن است منفعتی از آن برای ما حاصل نشود. بهتر است پیش از هرگونه نتیجه گیری عجولانه، خطر و تجزیه و تحلیل کنیم. این به ما کمک می کند تا درک کنیم تصمیم مان چگونه بر روی ما تأثیر می گذارد؛ مثلاً می خواهیم بر روی انبار کردن جنسی سرمایه گذاری کنیم که در آینده رونق می گیرد و از این رو تصمیم می گیرد در بانک حساب پس انداز باز کنیم.

 

گزینه های فراوان

وقتی مجبور باشیم بین گزینه های بی شمار دست به انتخاب بزنیم گیج می شویم و هدف گرفتن تنها یکی از آنها می تواند دشوار باشد. شاید سخت بتوانیم قضاوت کنیم کدام گزینه کارساز است و کدام نیست. از این رو بهتر است گزینه ها را دور بریزیم و تنها چند مورد محدود را برای تصمیم نهایی خود انتخاب کنیم. این کار صرفه جویی در وقت ما خواهد بود و می توانیم به تصمیمی دقیق دست یابیم؛ مثلاً اگر بخواهیم کفش بخریم اما پول کمی داشته باشیم ممکن است سردرگم شویم؛ چرا که مجبوریم کفشی را انتخاب کنیم که به لباس مان بیاید، مد روز باشد، دوام داشته باشد و به پول مان هم بخورد.مسیر زندگی ما با تصمیمات موثری که برای آینده خود می گیریم مشخص می شود. اگر بخواهیم تصمیم موثر بگیریم، نباید درباره حقایق، اطلاعات نصفه و نیمه داشته باشیم. علل دیگری که می تواند به تصمیمات غلط منتهی شود شامل مشکلات پیش بینی نشده، عدم برقراری ارتباط، درس نگرفتن از گذشته و نداشتن منطق است.حتماً شگفت زده خواهید شد از اینکه بدانید تصمیمات ما چگونه تحت تأثیر هورمون ها، خالی بودن معده و حتی کمبود خواب قرار می گیرند. اکنون که عوامل منجر به تصمیم گیری اشتباه را می دانیم، معایب و مزایای آن را سبک و سنگین کنیم و مطمئن شویم که قدم در راه تصمیم درست برداشته ایم.

چگونه بر شکست غلبه کنیم

راههای غلبه بر شکست و چگونه شکست را شکست دهیم؟

سپاسگذار و شکرگذار باشیم

قانون افزایش یا Law of Increase همانند قانون جذب، یکی از قوانین جاری بر هستی ما میباشد که شاید گاهی اوقات از قلم افتاده و یا به آن کم توجهی شوده در صورتیکه نقشی اساسی در زندگی هر شخصی دارد.

قانون افزایش میگوید: در صورتیکه نسبت به هر آنچه مثبت که داریم سپاسگذار و شکرگذار هستی باشیم، و همچنین همواره هر آنچه مثبت را که داریم بزرگ شمرده و بر زبان و دلمان جاری نماییم، داشته هایمان زیاد شده و روز به روز به نوعی بهتر در زندگیمان تجلی پیدا می کند. در واقع با به زبان و به دل جاری کردن داشته هایمان، باعث تشدید وجود آنها می شویم.

این زیاد شدن ها به دلیل این است که طبق قانون جذب، پدیده بر ضمیر ناخودآگاه ما نفوذ کرده و باعث می شود که ذهن داشتن این داشته را بصورت عملی در زندگی نیاز بداند.

شکر نعمت های خداوند چه نتایجی دارد

ممکن است فردی با بی توجهی به جنبه های مثبت زندگیش (نعمت خدادادی) احساس پوچی و نا امیدی کند که با توجه به بررسی های انجام شده تعداد این افراد کم نیستند و میتوانند با توجه به شمارش جنبه های مثبت زندگی خود که غیر قابل شمارش هستند به زندگی امیدوار و به سمت رشد بیشترحرکت کنند.

قابل توجه باشد، در صورت از بین رفتن جنبه های مثبت (مثبت اندیشی) دوباره چه حالی خواهید داشت و بتوانید علی رغم مشکلاتی که برایتان پیش می آید با آنها کنار بیایید.

درمواردی که علایم بیماری به وجود نیامده اند، لازم است توجه خودتان را به جنبه های مثبت زندگییتان جلب کنید و اینکه شکرگزار باشید و این نباید تنها جنبه ی زبانی داشته باشد، بلکه باید سعی کنید ضمن آنکه از جنبه ها در راه های معقول و رشد بیشتر خود و جامعه استفاده می کنید، نسبت به رشد جامعه و خودتان، حداکثر کوشش را بنمایند. درغیر این صورت وعید خداوند و از بین رفتن این جنبه های مثبت تحقیق خواهد یافت.

در قرآن میفرماید: لَئن شَکَرتُم لازیدَنَکُم به این معنا که شکر نعمت نعمتت افزون کند… . در تفسیر این آیه: اگر نعمت الهی را که به شما دادم به یاد بیاورید به آنها می افزایم. پس می بینیم که خداوند متعال خود بر روی این مساله تاکید داشته که همانا سپاسگذار بودن باعث زیاد شدن و افزایش آنها میگردد.

اثر منفی,افکار منفی,انرژی مثبت

با گفتن جملات انرژی مثبت دار میتوان دید که وقتی شخصی مال بسیاری دارد و همواره از مال خود تعریف می کند و سپاسگذار هستی می باشد، هستی خودبخود با استفاده از انرژی مثبت وارد شده هر آنچه که دارد را به سمت این شخص می بارد. حتما دیده اید که جملات مثبت چه کارهایی میتواند در زندگی و روح و جسم ما انجام دهد.

حالا در مورد افکار منفی و اثز منفی آن بر روی زندگی میگوییم. مثلا کسی که به بیماری ای مبتلا میباشد. یکسره از بیماری خود می گوید و هرکجا که می رسد از دردها و تحمل هایش می گوید و روز بروز حال او وخیم تر می شود. چه بسا اگر این فرد بیماری خود را پنهان می نمود و گویی که چنین بیماری وجود نداشت شاید خیلی زودتر از آن خلاص می شد.

در کل قانون افزایش می گوید : هر آنچه که داریم در موردش صحبت می کنیم و فکر می کنیم، افزایش می یابد.

سه پند لقمان به پسرش

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی :

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی!!!
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد :
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست…

طراحی سایت
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار